على اكبر دهخدا

1383

امثال و حكم ( فارسى )

مادر نسوخت مادر اندر سوخت ! رجوع به : اگر تو عمهء . . . ، شود . مادر هفت تا . كنايه از سگ است و زنان بزنهاى كثير الاولاد به حسد گويند . ما دست از خيك پنير برداشتيم خيك از ما دست برنميدارد . نظير : چشمم بفراغت نگذارد چكنم * اين درد بر آن درد سپارد چكنم . من دست ز چشم داشتم مدتهاست * چون چشم ز من دست ندارد چكنم . رجوع به : ما خيك . . . ، شود مادگى خوش آيدت چادر بگير رستمى خوش آيدت خنجر بگير . مولوى . ماده بعضو ضعيف ميريزد . نظير : هرجا سنگ است بپاى لنگ است . مادهء سگ بلانه شير نر است . رجوع به : سگ در خانهء خود . . . ، شود . ما ديك پلو خواهيم مشروطه نميخواهيم . تحريف حراره‌ايست كه غوغاى مرتجعين در انقلابات مشروطه ميخواندند و اصل آن اين بود : ما حامى قرآنيم ما جمله مسلمانيم ما دين نبى خواهيم مشروطه نميخواهيم . و رجوع به : صور اسرافيل شمارهء 18 صفحهء 8 شود . ما دين نبى خواهيم مشروطه نميخواهيم . رجوع به : فقرهء قبل شود . ما را از مدرسه بيرون ميرويم . طالب علمى را از مدرسه براندند و او رخت برگرفته ميرفت كسى از او پرسيد تو را چه رسيده است گفت . . . نظير : احمدك بهيمه نميرفت بردندش . ما را اصفهان بس . گفته را بسلطان حسين صفوى نسبت كنند آنگاه كه افغانان تا حومهء شهر بگرفته بودند . ما را بدين گياه ضعيف اين گمان نبود . تمثل : القصه چون به راه عدم رفت عقل گفت * ما را بدين گياه ضعيف اين گمان نبود . عصمة اللّه . ما را بسخت جانى خود اين گمان نبود . شبهاى هجر را گذرانديم و زنده‌ايم . . . ) شكيبى . ما را بس و همه ترشيز را . نظير : به هفت پشت ما هم بس است . ما را بگازران رى چكار كه جامه را پاك شويند يا ناپاك . رجوع به : گويند كه در سقسين . . . ، شود . ما را تو به راه آسيا ديدى ! مى بگذرى و روى تو از بيشم * ما را تو به راه آسيا ديدى ! عطار . ما را چه از آنكه ناكسى بد گويد وان عيب كه در ماست يكى صد گويد ما آينه‌ايم هركه در ما نگرد هر نيك و بدى كه گويد از خود گويد . خيام . رجوع به : كولى غربال . . . ، شود . ما را چه از اين قصه كه گاو آمد و خر رفت . از مجموعهء امثال طبع هند .